سفارش تبلیغ
صبا ویژن

دستهای ناپیدا


تعداد بازدید

v امروز : 11 بازدید

v دیروز : 6 بازدید

v کل بازدیدها : 63736 بازدید

مطالب قبلی

87/1/21 :: 11:46 عصر

 

       دولت بریتانیای کبیر از مدتها پیش در این فکر بود که امپراطوری خود را دارای عظمت و اقتدار هر چه بیشتر سازد . بطوریکه خورشید سر از دریای انگلستان در آورده و مجدداً در دریاهای او غروب کند .

دولت ما نسبت به مستعمرات فراوانی که ما بر آن سیطره داشتیم _ از هند و چین و خاورمیانه و غیره _ کوچک بود.

       درست است که ما عملاً بر قسمتهای عمده از این کشورها تسلط نداشتیم . زیرا این کشورها عمدتاً در دست اهالی آن بود ،‏ ولی سیاست ما در این بلاد سیاستی پیروز و فعال بود و تمامی این کشورها در شرف سقوط در دست ما بودند و لذا بر ما لازم بود که در دو مرحله فکر کنیم :

      1- به خاطر ابقاء‏ تسلط بر قسمتهایی که فعلا بر آن سیطره داریم .

     2- به منظور ضمیمه ساختن قسمتهایی که هنوز تسلط کامل بر آن نداریم ،‏ به مستعمرات و متملکات خود.

    وزارت مستعمرات برای هر بخشی از بخشهای این کشور ها کمیسیونهای مخصوصی به منظور مطالعه و بررسی این دو هدف مقرر ساخته بود و من از شانس خوبی که داشتم از ابتدای ورودم به وزارت مستعمرات مورد توجه و اعتماد شخص وزیر قرار گرفتم .

     وزیر ‏،‏ مسئولیت شرکت هند شرقی را به من سپرد و هدف این شرکت در ظاهر ،‏تنها بازرگانی بود . اما ...

     حکومت انگلیس ،‏ از لحاظ ملیتهای مختلف و ادیان پراکنده و زبانهای گوناگون و مصالح ضد و نقیضی که در هند وجود داشت ،‏ نسبت به این کشور اطمینان کافی داشت که برای همیشه زیر بار تسلط انگلیس خواهد ماند ،‏زیرا هیچ زمینه ای برای رهایی یافتن از تسلط خارجی و دست یافتن به یک استقلال حقیقی دیده نمیشد.

    و نیز به همین ترتیب نسبت به چین هم اعتماد کافی داشت ،‏ زیرا مذهب بودائیت و کنفوسیون که در این کشور حکومت داشت طوری نبود که ترس قیامی در بین باشد ،‏ زیرا این دو مذهب مرده اند و تنها هدفشان جنبه های روحانی است و رابطه ای با زندگی ندارند و لذا این دو منطقه موجب نمیشد که فکر دولت بریتانیای کبیر آشفته گردد ،‏ با این حال از امکانات یک تحول در آینده هیچ گاه غفلت نداشتیم و لذا برنام های دراز مدتی به منظور سیطره ی تفرقه و جهل و فقر ،‏گاهی هم ایجاد امراض اجراء میکردیم .

     ما معمولا منویات خود را با پوششهایی از مشتهیات نفسانی مردم این بلاد پیاده میکردیم و با مشکلی مواجه نیمشدیم و پوششهای ما ،‏ در ظاهر بسیار خیره کننده و در واقع هم بسیار متین و استوار بود و بدین ترتیب مثَل بودایی قدیمی که می گفت :‏ « هر چند دوا تلخ مزه است ، ولی کاری کن که بیمار دارویش را دوست داشته باشد » را مو به مو اجرا میکردیم ....

( بخشی از خاطرات مستر همفر )


نوشته های دیگران ()

لیست کل یادداشت های این وبلاگ


منوى اصلى

خانه v
شناسنامه v
پارسی بلاگv
پست الکترونیک v
 RSS  v

درباره خودم

لوگوى وبلاگ

دستهای ناپیدا

اوقات شرعی

اشتراک در خبرنامه

 

template designed by Rofouzeh